سلام دوستان عزیز و گرامی مقدم شما را به وبلاگ سیاسی و اجتماعی گرامی میداریم..... نقطه نظرات پیشنهادی و انتقادی شما در مورد این وبلاگ برای بهترشدن این وبلاگ کمک خواهد بود..... امید وارم از بودن دراین وبلاگ لذت ببرید و چشم به راه آمدن دوباره و نظرات شما هستم سیاسی و اجتماعی


یک تیم باستانشناسی که در بامیان حفاری می‌کند، یک مجسمه بودا به طول نوزد ه متر پیدا کرد.
به گزارش ایرنا به نقل ازدویچه وله ،این مجسمه در فاصله چند متری از محلی پیدا شده که دو مجسمه مشهور بودا قرار داشتند.
بر اساس این گزارش ،هفت سال پیش نیروهای طالبان مشهورترین مجسمه‌های بودا در منطقه بامیان افغانستان را منفجر کردند. مجسمه‌هایی تراشیده شده در دل صخره‌ها که بخشی از میراث فرهنگی تاریخ چند هزارساله این منطقه بود.
اکنون، یک تیم باستان شناسی در همین منطقه، مجسمه دیگری پیدا کرده است.
این تیم که متشکل از باستان شناسان افغانی و فرانسوی است، سالها است در این منطقه حفاری می‌کند. انورخان یکی از اعضای تیم حفاری به خبرنگاران گفته است: پیدا کردن این مجسمه نوزد ه متری کاملا تصادفی بود.
تیم باستان شناسی در اصل دنبال نشان دیگری بوده است. نشانی از یک بودای سیصد متری، که یک راهب چینی در قرن هفتم میلادی نمایی از آن را طراحی کرده است. باستان شناسان بیش از سی سال است که در جستجوی این بودای سیصدمتری، در بامیان افغانستان حفاری می‌کنند.
با روی کار آمدن طالبان فعالیت باستان شناسان در این منطقه ممنوع شد، اما در سال ۲۰۰۱‬بلافاصله پس از سقوط طالبان، تیم‌های باستان شناسی به این منطقه بازگشتند.
عبدالحامد جلالی مسئول فعالیت باستان شناسان این استان، گفت:کارگران ابتدا تکه‌هایی از پای مجسمه را پیدا کردند، اما معلوم نبود که چه پیدا کرده اند. با ادامه حفاری نشانه‌های بعدی انگشت شست، انگشت نشانه، کف دست ، بخشی از بازو و پیکر مجسمه کوچکی که در بستری سنگی آرمیده بود، از دل خاک بیرون آمدند.
علی انورخان یکی از باستان شناسان تیم گفت: برای همه ما، لحظه‌ای که نخستین نشانه را پیدا کردیم، لحظه بی‌نظیری بود. سالها جستجو و حفاری ما بی نتیجه نبود.با انفجار بخشی از صخره‌ای که این مجسمه بودا از هزاروپانصد سال پیش در دل آن آرمیده ، تیم باستا ن شناسی پیکر مجسمه پیدا می‌کنند.
انورخان افزود: این مجسمه در قرن نهم میلادی، پس از حمله اعراب به این منطقه آسیب دیده است.
تیم باستان شناسی تصمیم دارد مجسمه را دوباره درون خاک پنهان کند. جایی امن، برای اتمام زمستان سرد و سخت افغانستان که دور از دستبرد دزدان باشد تابستان سال آینده باستان شناسان به بامیان بازمی گردند تا مجسمه را کامل حفاری کنند و از نو دنبال بودای سیصدمتری بگردند. درست همان جایی که نیروهای طالبان دو مجسمه مشهور بودا، سال سال و شاه ماما را منفجر کردند.
آن زمان با وجود اعتراض جامعه بین‌المللی ، طالبان یک ماه تمام وقت صرف نابودی دو مجسمه پنجاه وپنج و سی وهشت متری کردند که در دل صخره ها تراشکاری شده بودند. اکنون، تیم دیگری از باستان شناسان افغانی، آلمانی و ژاپنی در فکر بازسازی مجسمه‌های منفجر شده است.
خانم حبیبه سرابی، والی بامیان گفت:مردم بامیان آرزو می کنند این مجسمه‌ها بازسازی شوند. مجسمه‌های بودا با جذب جهانگردان، منطقه را رونق می‌دهند هر چند که دولت مرکزی مخالف است و این مساله شرم آور است





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




مطرح کردن نخستین سفر آصف علی زرداری به حیث رئیس جمهور پاکستان به کابل، ( خصوصا انداختن آن به زبان رسانه ها) یک حرکت دردناک سیاسی بود. درپس این سفر ناخواسته و انجام ناشده چه دلایلی پنهان است؟
پخش آوازه رسمی سفر زرداری به کابل، درست زمانی مطرح گشت که درپاکستان و افغانستان، حکومت های ضعیفی حاکم اند که چنین حکومت های کم توان، مضطرب و درگیر بازی های پیچیده بین المللی، درتاریخ هردو کشور سابقه نداشته است. با توجه به این واقعیت، درحالی که حاکمیت های کنونی کابل واسلام آباد بیش از هرزمان دیگر به همدردی دوجانبه نیازمند هستند،‌ هردو حکومت ها، از توجه وحمایت ایالات متحده امریکا، حداقل مانند گذشته، بهره مند نیستند.
بدون تردید،‌ سفر آصف زرداری به کابل،‌ در صورتی که بلافاصله بعد از اعلام اولیه انجام می گرفت،‌ می توانست نوعی نمایش خاطر خواهی و دادن اطمینان به امریکا و غرب از سوی زعامت جدید آن کشور درمورد استمرار همکاری در مبارزه علیه خشونت ودهشت افگنی درافغانستان باشد. مگر در واقعیت امر،‌ هدف کلیدی چنین اقدامی،‌ اعاده اهمیت وهویت استراتیژیک یا بازسازی اعتبار مخدوش شده پاکستان در انظار قدرت های غربی و تشویق آنان به استمرار سرمایه گذاری بالای پاکستان است.
اما چرا این سفر که اهداف حسابگرانه وظریفی درعقب آن وجود داشت،‌ درحساس ترین شرایط سیاسی درافغانستان لغو شد؟
وزیر خارجه پاکستان که در میدان هوایی کابل، درانتظار فرود هواپیمای حامل آصف علی زرداری بود؛ با تعجب اطلاع گرفت که برنامه سفر از سوی رئیس جمهور پاکستان لغو شده است. عدم اطلاع وزیرخارجه پاکستان از علل لغو سفر زرداری به کابل، درواقعیت امر یک شوک سیاسی است. با وصف تدابیر سخت امنیتی درجاده های کابل، لغو این سفر برای مقامات کابل، مأیوس کننده بود.
چه هدف مهم تری درعقب این اقدام وجود داشت که حتی وزیر خارجه پاکستان از آن خبر نداشت؟
هرچند آقای زرداری یکی از فساد سالاران برجسته در میان جامعه قضایی پاکستان به شمار می رود و کمترین تأثیری بر تصامیم و حوزه نفوذ آی، اس، آی وارتش آن کشور در حوزه جنگ افغانستان ندارد، سفروی به کابل، حداقل برای مقامات دولت افغانستان که روز تا روز درانظار مردم وجامعه جهانی منزوی می شوند، تا حدودی مایه تسلی خاطرو غنیمت کوتاه مدت بود. حاکمان درکابل، از حیث سیاسی و حمایت جامعه جهانی منزوی و یتیم شده اند و حتی دراز شدن دست دوستی و مؤدت از سوی زعیم درمانده پاکستان را برای خود چیزی بهتر از هیچ تلقی می کنند.‌
لغو دیدار رهبر پاکستان از کابل، به حدکافی ناگهانی واضطراری بود. شاید کلید این معما این بود که اساسا سفر آصف علی زرداری به کابل برای پاکستان چه سودی خواهد داشت؟ این یک پرسش دردناک سیاسی است که بدون تردید،‌ پاسخ اعلام ناشده آن نیز برای حکومت داران افغانستان بسی دردناک تر است. تعبیر جانبی چنین احتمال این می تواند باشد: درحالی که حمایت امریکا و ناتو از حکومت کنونی کابل تا حد زیادی کمرنگ شده است،‌ نزدیکی پاکستان با چنین حکومتی چه نفعی برای پاکستان خواهد داشت؟
یک ساعت بعد ازلغو سفر زرداری، سخنگوی وزارت خارجه آن کشور گفته بود که شاید زرداری، شب هنگام یا فردای آن روز عازم کابل شود. بعداَ اعلام شد که این دیدار به هفته نخست ماه جنوری حواله شده است.
علل این کش وقوس دپلوماتیک چه است؟
یک : گمان می رود که این سفر به دلیل سردی رابطه میان پاکستان وامریکا غیرضروری تلقی شده باشد.
دوم: احتمال تغییرات احتمالی قریب الوقوع درافغانستان، ممکن است سیاست دانان هوشمند پاکستان را به این صرافت افگنده باشد که لزوماَ تا روشن شدن وضع درافغانستان، تماشاگر صحنه باشند.
سوم: بی اعتمادی امریکا نسبت به پاکستان درمورد این که آن کشورهیچ گاه در قضیه افغانستان به قول وقرارش پای بند نبوده است. و یا این که با توجه به سفر های اخیر برخی سیاست مداران ارشد افغان به امریکا، لندن، جاپان وهندوستان، دیالوگ میان پاکستان و امریکا بر سر افغانستان وارد مرحله جدیدی شده باشد که انجام چنین سفری به کابل را منتفی کرده است.
چهارم: پاکستان سرگرم محاسبه های پنهانی است که آیا تغییر رهبری درافغانستان، منافع پاکستان را تضمین می کند و یا خیر؟ آنان مطلع اند که وضع درافغانستان به علت گسترش لجام گسیخته فساد، قاچاق مواد مخدرو بالا رفتن گراف بیکاری تا میزان شش ونیم میلیون نفربه سرعت درحال دگرگونی است.
با درنظرداشت دلایل احتمالی فوق، این طور می توان نتیجه گرفت که تعویق سفر زرداری تا هفته اول ماه جنوری، به آن کشور فرصت بیشتر می دهد تا درین زمینه، مطالعات و گزارش های خویش را تکمیل کنند و به نشانه های واضح تری ازوضعیت درافغانستان دست یابند تا با اتکا به دریافت های جدید، رفتار خود را با مقامات کابل تنظیم کنند.
اگر فرض را برین بگذاریم که سفر به تأخیر افتاده زرداری به کابل که مقامات آن کشور زمان مقرر آن را با بی میلی به ماه جنوری محول کرده اند، بار دیگر دستخوش بازی های نرخ روز منافع سیاسی نشود، در ذات خود درامر پایداری و بقای قدرت مقامات کابل کمترین تأثیری نخواهد داشت و مانند آن چه دراعلامیه های رسمی به عنوان یک دیدار سازنده، سودمند و امیدوار کننده برای دو کشور خوانده می شود، نخواهد بود. این سفر در بهترین حالتش می تواند یک سفر خدا حافظی به شیوه جورج بوش باشد. شاید اگر بخت با آقای زرداری یاری کند، مقامات کابل مواظب باشند که وی به پاس خدمات حزب مردم پاکستان در امر تخریب بنیاد های مدنی و زیربنایی و جلوگیری از شکل گیری یک حاکمیت ملی درافغانستان، ازگزند رسوایی پرتاب یک جوره کفش سنگین زمستانی درکابل درامان بماند.
رزاق مأمون – روزنامه نگار و تحلیلگر مسایل سیاسی و تاریخی افغانستان
14/10/1387





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




مدتی میشود که بانو فرشته حضرتی در رسانه های انترنتی افغانستان حضورخیره کننده و رشک برانگیز دارد. دیدگاه ها ونظریات جنجال برانگیز خانم حضرتی پیرموان مسایل سیاسی وتاریخی افغانستان، شهامت اظهار، و همچنان نثر زیبا وبلند او پدیده ی نادر و نوظهور درادبیات بیرون مرزی افغانستان میباشد که او به عنوان یک زن افتخار آن را به نام خود ثبت کرده است. پرداخت ونگرش خانم حضرتی به تعاملات اجتماعی و حوادث تاریخی افغانستان نشانگر درک عمیق وفهم رسای او ازتاریخ واز واقعیت های سیاسی اجتماعی افغانستان می باشد که تاهنوز کمتر کسی شهامت پرداخت به آن را برخود هموار کرده است. اما ازآنجاییکه نقدحوادث ورخدادهای تاریخی افغانستان بر سبیل وشخصیت قوم حاکم درتاریخ سیاسی افغانستان برمیخورد، دیدگاه ها و نظریات خانم حضرتی حساسیت وحسادت بسیاری را برانگیخته است که هر ازگاهی اینجا وآنجا بدون استدلال وپشتوانهء منطقی وصرف برای جبران عقده های حقارت وخود کمتربینی شان به دشنام نویسی می پردازند.
فرشته حضرتی خیلی هم زیبا، جدی وپرکار می نویسد. خصوصیات وممیزاتی که نوشته های خانم حضرتی را ازسایرین متفاوت ومتمایز می نمایند، ضمن پرداخت جدید، رعایت ملاحظات علمی و ارائه ریفرینس میباشد که درصورت لزوم خواننده میتواند با استفاده از ریفرینس داده شده از یک سو به اطلاعات جامع تر دست یافته و ازسوی دیگر صحت وسلامت روایت را باورنماید. این گونه پرداخت به تعاملات اجتماعی ومسایل تاریخی درجامعه فرهنگی ورو شنفکری افغانستان خیلی به ندرت به چشم میخورد که این کمبود درحقیقیت نشانگر عدم آشنایی نویسندگان ما با شکل وقواره ی پرداخت ونگارش علمی میباشد. خانم حضرتی با توجه به استعداد شگرف، مطالعات عمیق ونثرزیبای که دارد توانسته است تصویر وتصور خود را از واقعیت های جامعه اش، با بیان زیبا وگیرا وبا استدلال ژرف و محکم درمعرض خوانش خوانندگان بگذارد.
پدیده های که خانم حضرتی به آنها پرداخته است درواقع گوشه ای ازواقعیت های تلخ افغانستان می باشد که تاهنوز به دلایل مختلف درمعرض خوانش وقضاوت قرار نگرفته اند. افغانستان جامعه استبداد زده، متفرق، وشدیدا قومی میباشد که تسلط مستمر یک قوم برسرنوشت سیاسی سایر اقوام، فرصت تدوین وتکوین هویت وفرهنگ ملی را برای سالهای طولانی به غارت برده است. تحلیل وبررسی فرهنگ وسازه های فرهنگی درافغانستان فقط درجغرافیای قومی امکان پذیرمیباشد. به عبارت دیگر، با فرهنگ هزاره گی و یا فرهنگ تاجیکی به هیچ عنوان نمیشود الگوهای رفتاری وکاراکترهای اخلاقی یک پشتون ساکن جنوب را تعریف وقضاوت کرد. به همین دلیل است که برای شناخت، تجزیه وتحلیل سازه های فکری وکاراکترهای اخلاقی طالبان باید، فرهنگ وسنت های رایج درجنوب را به تجزیه وتحلیل نشست که برخاستگاه اصلی طالبان میباشد. هیچ تردیدی وجود ندارد که نظامهای استبدادی ودر ادامهء آن طالبان ورفتار طالبانی قبل ازهمه چیز خاستگاه فرهنگی دارد. ده ها فرضیه وجود دارد که رفتار وکاراکترهای اخلاقی انسانهارا محصول فرهنگ، سنت و شرایط اجتماعی میداند. ساختار گرایی وجامعه پذیری ازجملهء این فرضیه ها میباشند که رفتار وکاراکترهای اخلاقی انسانها را متاثیر ازفرهنگ وسنت میدانند (1).
لذا باتوجه به این فرضیه های مدرن، خانم فرشته حضرتی به یکی ازمباحث بسیارجدی ومهم پرداخته است که درآن نظامهای استبدادی و درپیوست آن طالبان ورفتارطالبانی را محصول آموزه های فرهنگ و سنت های جنوب دانسته است. اما این بحث علمی وجامعه شناسیک، به دلیل تعصب مفرط وروحیه نژادگرایی که بر اخلاق ورفتار خیلی ازروشنفکران پشتونتبار حاکم است، برآنها گران آمده وبه جای نقد این نظریه، به دشنام نویسی وعقده گشایی پرداخته اند که حتی آقای اعظم سیستانی نیز دراین طالبان بازی بازی از دیگران عقب نمانده است.
...نباید تعجب کرد که باکلوخ میخواهند عیار زر "داود" را محک بزنند و ارزش کارسیاه سنگ سترگ را ازنام یک عجوزه "هزارداماد" سبک وسنگین کنند (2).
این جمله ازذهن وقلم آقای اکادیمیسن اعظم سیستانی بیرون ریخته است که درآن درقدم اول تحت تاثیر گزاره های همان فرهنگ وسنت های جنوب، زن را فاقد شخصیت انسانی یعنی عجوزه میداند و درقدم بعدی تحت تاثیر اخلاق ورفتار طالبانی به جای ارائه استدلال منطقی عبارت "هزارداماد" را به کار برده است. اکادیمیسن سیستانی سالها است که درسویدن زندگی میکند اما به دلیل اینکه دربستر آموزه های سنت وفرهنگ طالبانی پرورش یافته است به رغم ادعای روشن نگری ومدرن اندیشی، بصورت ناخود آگاه خصلتهای طالبانی اش را درمعرض قضاوت میگذارد. عجوزه خطاب کردن یک زن توسط آقای اکادیمیسن برتافته از روان ناخود آگاه و نماد اخلاق ونگرش طالبانی وی نسبت به زن میباشد که درهنگام غلیان عقده های او نسبت به فرشته حضرتی از پرده های ذهنش بیرون ریخته است. درفرهنگ وسنت های رایج در جنوب زن فاقد شخصیت وارزشهای انسانی یعنی عجوزه میباشد که آقای سیستانی خود به آن اعتراف میکند. لذا فرشته حضرتی حق دارد تا به نقد فرهنگ وسنت های بپردازد که او درآموزه های آن "عجوزه" دانسته میشود. اما وقتیکه آقای سیستانی به دلیل گرایش شدید نژادی فقر فرهنگی جنوب را استتار مینماید، همین عجوزه را ملالی درست میکند بدون اینکه توجه کند که ملالی های واقعی دربستر آموزه های این فرهنگ به رگبار بسته میشوند (3). جالب این است که آقای سیستانی به خاطر تسکین عقده های گره بسته ی خود عبارت "هزارداماد" را به خانم فرشته نسبت داده است، درحالیکه این عبارت انصافا به خود ایشان تناسب بسیار دقیق دارد.
کسانی دیگری نیز به دلیل تعصب مفرط قومی، بانگرش بیمار مارکسیستی وبامنطق بیمار قومی ظاهرا به نقد اندیشه های خانم حضرتی پرداخته اند. کسی به نام آقای عمر در سایت کابل پرس نوشته است که اگر فرهنگ وسنت های رایج درجنوب نتوانسته اند که بستر تولید تفکر واندیشه قرار بگیرند، فرهنگ وسنت های سایر اقوام ساکن افغانستان نیز نتوانسته اند که درافتخارات بشری سهیم باشند(4). اما ایشان ازدرک وفهم این واقعیت تلخ عاجز آمده است که همین آموزه های فرهنگ وسنت های رایج درجنوب معبروموانع نیرومند دربرابر رشد وشکوفایی استعداد دیگران قرار داشته است. آنگاه که به دستور داودخان فرمان رسمی صادرمیشود تا ازتقرر هزاره ها درمشاغل حساس دولتی وعلمی جلوگیری به عمل آید، پس چگونه یک هزاره ی متهم به جرم مستند می تواند به تولید اندیشه بپردازد؟ وقتی که درخوست جنرال تولد میشود ودر بامیان ومیمنه سرباز ونفر خدمت، پس چه کسی به غیر ازجنرال زاده ها میتوانند وارد موسسات عالی تحصیلی شده و مستحق بورس تحصیلی دانسته شوند (5)؟
کسی دیگری به نام آقای شبیر کاکر، نوشته است که اول بیست ساعت به نوشته های خانم حضرتی خندیده است وبعدش هم بیست ساعت انرژی مصرف کرده است تا جملات دشنام آلود، بی ربط و بی پشتوانه را به هم گره زده است. و آخر الامر هم به دلیل عدم آشنایی با فنون بدیع وبیان فارسی، عبارت " بستر سازی " را سوال برانگیز دانسته است (5). اینها وخیلی کسانی دیگر به دلیل تعصب و گرایش شدید نژادی قدرت استدلال ومنطق شان درهمان چند پاراگراف دشنام آلود و اهانت آمیز خلاصه میشود که درنهایت از آموزه های فرهنگ وسنت های رایج درجنوب پرده برمی گیرند. اما فرشته حضرتی با منطق واستدلال نیرومند و با ارائه مرجع ومنبع وارد بحث شده که قبل ازهمه چیز قدرت فهم و شهامتش را به نمایش میگذارد. مثلا ازدیدگاه فرشته حضرتی، "فرهنگ جنوب بستر تولید بحران است". ملالی میوند، ساخته وپرداخته ی آقای حبیبی می باشد، عبد الرحمن و ملاعمر ازتوفراورده های فرهنگ جنوب اند و داودخان نیز صفاتی برای تجلیل وتکریم ندارد. اینها درقدم اول پدیده های اند که شکافتن آنها باراهانت ندارد و فراتر ازآن واقعیت های تلخی اند که تاهنوز ازقضاوت مردم پنهان ومستور نگهداشته شده اند.
خوب حالا فرض را براین میگذاریم که نگرش فرشته حضرتی نسبت به این پدیده ها مستدل نمیباشد، پس آقای سیستانی و سایرکسانی که ادعای صداقت به مردم، روشنگری و ارزش گستری را دارند، لطف بفرمایند، از سازه ها وگزاره های مثبت و اندیشه پرور فرهنگ و سنت های رایج درجنوب بنویسند و فراورده های ارزش محور آن برجسته نمایند، از خدمت گذاریها و انسان دوستی داودخان پرده برافگنند و سوانح ملالی جان درمعرض قضاوت مردم بگذارند تا ما بی خبران از این پدیده های ارزشمند وارجمند با خبرشویم. اگر این فرهنگ واقعا تولیدگرافتخارات و ارزشهای انسانی بوده است، لعنت برآن کسی که آن افتخارات وارزشها را مثل تعویذ بربازوی خود نیاویزد. اما وقتی که آقای سیستانی به جای نقد اندیشه های خانم حضرتی اورا "عجوزه" خطاب میکند، این شک به یقین تبدیل میشود که اکادیمیسن صاحب با خصلتها ورفتار طالبانی نفس میکشد. چیزی خیلی جالبی را که آقای سیستانی دریک پیام خود درسایت افغان جرمن نوشته است، گفته است که چندین نفر برای خانم حضرتی مینویسد که ازجمله از بیژن پور، بیشر احمد انصاری، هارون امیرزاده و ناظمی نام برده است (6). این هم نوعی از نگرش طالبانی نسبت به زن میباشد که درفرهنگ وسنت های رایج درجنوب تاهنوز زن نویسنده ظهور نکرده است وبه همین دلیل عجوزه ها توان و استعداد نویسندگی وقلم پردازی ندارند. این قضاوت آقای سیستانی شاید مبتنی برتجارب شخصی خودش باشد که برای زنهای قبیله نوشته است و میگویند که هنوز هم برای ملالی موسی نظام، می نویسد.
نگارنده شاید با یک سری از باورهای فرشته حضرتی موافق نباشد، اما این واقعیت قابل انکار نیست که او تحصیلات اکادمیک دارد، هفت سال یک رادیو را اداره کرده است وتمام نوشته هایش از یک پیوستگی وارتباط ارگانیک فکری برخوردار است. صرف نظر از نثرو پرداخت زیبای که او به کار میبرد، پیوستگی وهمبسگی مطالب ومفاهیم نمایانگر تفکر واندیشه یک شخص واحد است که جز منطق طالبانی وقضاوت جنوبی با هیچ منطق وقضاوت دیگری نمیشود آن را ریخته های ذهن اشخاص متفاوت دانست. اما آقای سیستانی به دلیل عدم آشنایی با روان شناسی کلمات فارسی و همچنان به دلیل عدم شناخت گزاره های عاطفی زبان فارسی نتوانسته است روان پیوسته و پیوستگی عواطف را در درنوشته های خانم حضرتی دریابد.
به نظرمن نوشته های خانم حضرتی ازقوت وقدرت بلند وبالای برخودار میباشند که به دلیل همین قدرت وقوت، خواب وخیالات روشنفکران نژادگراه پشتون را آشفته کرده است وبه جای استدال منطقی به دشنام نویسی می پردازند. فرشته حضرتی فرهنگ جنوب را "ناشکیبا" خوانده است که به نظرمن این طرز نگرش نسبت به فرهنگ ومحصولات فرهنگی جنوب یک نگرش کاملا علمی وجامعه شناسیک میباشد که قبل ازهمه چیز برای پختگی وپالایش فرهنگ جنوبی کمک می نماید. همین که مناطق جنوب برخاستگاه طالبان قرارمیگیرد و تفکر ورفتار طالبانی از آبشخور فرهنگ وسنت های جنوب سیراب میشود ودرنهایت رفتارو اخلاق جنوبی مانع عمده درمسیر تامین صلح وامنیت قرار گرفته است درواقع نشانگر ناشکفتگی وخشنونت پروری این فرهنگ میباشد که تاهنوز نتوانسته است همگام با تحولات معاصر تحول وتکامل نماید. هرچند که سنت وفرهنگ پدیده های سیال ومتغیر اند اما فرهنگ وسنت های رایج درجنوب به دلیل تقدس اعتقادی آن استعداد تغیر وتحول را دردرون خود خفه کرده است که نقد آن به مثابه مرگ آن پنداشته میشود.
به اعتقاد نگارنده آنچه را که خانم فرشته حضرتی به آنها اشاره کرده است، ضرورت ونیاز مبرم زمان مامیباشد که قبل ازهمه چیز برای شناخت عوامل وریشه های بحران تاریخی افغانستان، کمک می نمایند. این مباحث ارزشمند میتوانند مقدمه ی باشد برای تحقیقات بیشتر و دقیق تر پیرامون حوادث تاریخی، تاثیرات فرهنگ وسنت بر اخلاق والگوهای رفتاری وهمچنان دلایل خشونت پروری فرهنگ جنوب که فراورده های مدرن آن را طالبان تشکیل میدهند. بنابراین خانم فرشته حضرتی به مسایل وپدیده های بسیار مهم وحیاتی پراخته است که تاهنوز در مطبوعات ومحافل فرهنگی وروشنفکری ما رسما شاهد این طرز نگرش نبوده ایم. امااینکه اندیشه های فرشته حضرتی با دشنام وشخصیت انسانی او با "عجوزه" خواندن نقد میشود، درحقیقت عجز، ناتوانی وماهیت انسان ستیز پاسدارن اندیشه های طالبانی را به نمایش میگذارد.
نویسنده: علمدار کورگانی
11/10/1387
پی نوشت ها:
1 ـ مراجعه شود به به فرضیه های سوسیال کانسترکشن و سوسیالیزیشن
2 ـ اعظم سیستانی، داودخان را چه باید نامید؟ سایت افغان جرمن تاریخ 2008-12-27
3 ـ اشاره به قتل ملالی کاکر افسر پولیس که چندی قبل درقندهار ترور شد.
4 ـ عمر، فرشته حضرتی وبرداشت ارتجاعی ازتاریخ، سایت کابل پرس تاریخ 25دسامبر 2008
5 ـ کاظم یزدانی، پژوهشی درتاریخ هزاره ها، چاپ ایران 1371 خورشیدی
6ـ شبیر کاکر، به بهانه پرسش وپاسخ. سایت افغان جرمن تاریخ 2008-12-27
7ـ تبصره آقای سیستانی برنوشته شبیر کاکر درستون نظریات سایت افغان جرمن که فعلا آن نوشته را از ستون نظریات حذف کرده اند.





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




برخلاف دیگر اجناسی که این روزها با صعود سرسام آوری نرخ آن بالا میرود اما عده ای ازکارشناسان اقتصادی خبرداده اند که نرخ " سر" به کلی کاهش یافته است وعنقریب ازنرخ کاه پایین تربیاید.
نرخ سر که منظور همان "سرِ" بی سامان آدمی میباشد، به دنبال آن روبه کاهش گذاشته که ازمدتی به این طرف آماراختطاف ها روند تصاعدی به خود گرفته است.
به گفته کارشناسان، افزایش اختطاف ارتباط مستقیم به کاهش نرخ سر دارد.
به گفته یک تن ازکارشناسان اموراختطاف ، دردوسال اخیرنرخ اختطاف هرچه بالا رفته به همان نسبت نرخ سرکاهش یافته است . دراین ارتباط نظریک تن ازاختطاف گران محترم را گرفتیم که چنین اظهارداشت :" وضعیت خیلی خرابه برارجان ، سه سال قبل وقتی ما یک تاجر را اختطاف میکردیم ، درشهرغوغا میشد ، شهربه هم میریخت ونیروهای امنیتی به جوش وخروش میافتادند ، درآن زمان نرخ روزدربدل رهایی جنس حداقل 500 هزار تا یک ملیون دالر بود ، بعلاوه اینکه والی وقوماندان شهربه عذر و زاری به پای ما میفتادند، ولی این روزها وقتی یک اختطاف روی میدهد اصلا کسی خودش را نمی خارند ، به کاسبی ما خیلی ضربه وارد آمده است ، قیمت ها به 30 هزار و حتی به ده هزارپایین آمده است " وی درجواب این سوال که علت کاهش "نرخ سر"چیست؟ چنین گفت :" دست زیاد شده برار جان ، درهرکاروکسبی که دست زیاد شد ارزش کارمیایه پایین . سه سال قبل ما درکل شهریکی دوتا اختطاف گرمعروف داشتیم ، ولی حالا درهرکوچه چندین اختطاف گرسبزشده ، شما میتوانید هرلحظه شاهد یک اختطاف باشید . ...."
وی ضمن ابراز نارضایتی ازاین وضع ادامه داد :"علت دیگرش خورده اختطاف است ، ما درآن زمان مثلا کسی رااختطاف میکردیم که چند دالری میارزید ،ولی حالا دونفر سر کوچه باهم تصمیم میگیرند که اختطاف کنند، بقال سرکوچه را اختطاف میکنند ، هرکس وناکسی را اختطاف میکنند ، نه نظمی نه برنامه ای . درآن زمان ما وقتی میخواستیم اختطاف کنیم ، حداقل یک ماه تا دوماه روی پروژه کارمیکردیم ، با ارگانهای مختلف هماهنگ میکردیم ، بعد نفررا بارمیزدیم ، ولی حالانه... "
وی درجواب این سوال که چه درخواستی ازدولت دارند چنین گفت : " ما ازنیروهای امنیتی خواهشی که داریم اینه که اختطاف گرانی را که نمیشناسند حق فعالیت ندهند ،جلوشه بگیرند ، این به اقتصاد کشورضررمیرساند ، به اعتبارنیروهای امنیتی لطمه وارد میکند وباعث بدنامی دولت میشوند که مثلا با دونفراختطاف گرکوچک وارد معامله شود ، حالا ما که جای خود داریم ، مارا هم نیروهای امنیتی میشناسند هم مردم میشناسند ، بخدا این اختطاف های کوچک ضمن که نرخ معامله را پایین آورده آبروی مارا هم برده " وی چنین ادامه میدهد : " ماحالا وقتی کسی را میبریم باورکنید گاهی سرگردان میمانیم که به کی بگوییم ؟ به نیروهای امنیتی زنگ میزنیم که ما اختطاف کردیم میگوین اشباه گرفتی لالا !! به خانه اش خبربدین ...ما تقصیررا به گردن نیروهای امنیتی میدانیم که با خرده اختطاف گران واین بچه دزد ها مقابله نمیکنند ...."
وی ادامه داد :" باید این کارقانون مند شود ، به هرکس وناکس اجازه فعالیت داده نشود "
واقعا چرا این روزها اختطاف درشهرافزایش یافته است ؟ این سوال را بازبایک تن ازاختطاف گران معروف شهرکه نخواست نامش فاش شود ، درمیان گذاشتیم وی علت افزایش اختطاف را چنین بیان داشتند :" بسیارروشن است برارجان ، دراین کارامنیت شغلی وجود دارد ،کاسبی بی درد سری است برار جان ، مثلا اگریک آفتابه لگن بدزدی ممکن دستگیرشوی ونامت هم به عنوان دزد سرزبان ها میفتد ، ازتلویزون هم تصویرت نشان داده میشود وهزاررقم رسوایی دیگه ،ولی درکاراختطاف هم اعتباراست وهم امنیت ، ممکن ازهمین طریق یک روزی وکیل یا وزیر یا حتی شاروال شوی . دویما، دراین کارمعامله پرسودی دارد ، میدانید ، درمعامله ی که یک طرفش دولت باشد سود فراوانی موجود است . دیگراینکه این کارامنیت شغلی دارد ، مثلا کسی که قالین فروشی داره یا فوقش طلا فروشی داره ، اولا که ممکن این مواد دزدی شود درثانی ممکن یک روزی درطی یک مظاهره ای غارت شود ویا به آتش کشیده شود . دیگرنه ، کم ازکمش مجبوری به دولت مالیه بدی ،ولی جنس اختطاف شده را نه کسی آتش میزند ، نه کسی دزدی میکند، نه مجبوری مالیه بدی ،مهمتراینکه معامله به نقد است ،تاحالاهیچ اختطاف به نسیه معامله نشده است " وی دربیان مزایای این شغل چنین ادامه داد :" دیگه اینکه درپایان کارامنیت تو تضمین میشود ، مثلا به طرف ودولت میگویید این هم جنست صحیح وسالم اگربعد ازین مثلا دماغ من خون شد مقصر تو هستی ..... دولت با این تعهد برای ابد امنیت تورا تضمین میکند "
درهمین حال گروهی ازکسبه کاران دیگرکه درراستای تجارت با سروجان آدم داد وستد میکنند نیز ازاین وضعیت ضررمند شده شاکی اند . یک تن از"قروتک" های معروف که درکارسروجان مشغول است ، ضمن شکایت ازپایین آمدن قیمت آدمی چنین گفت : " به طورمثال، سال گذشته یک نفرکه بابرادرش سرمسئله ارث دعوی وجنجال داشت ، به من پیشنهاد داد که برادرم را بکش به تو 50 هزار میدهم ، ولی ما قبول نکردیم و100هزار خواستیم ، حالا با گذشت یک سال برادراوهنوززنده است وما این دفعه که مراجعه کردیم ، به طرف پیشنهاد دادیم ؛ برادرت را دربدل 30000 میکشیم ، ولی او قبول نکرد وگفت؛" تو کجایی کاری برارجان ، نرخ روز دورو بر10000 هزار است !!!"
قابل ذکراست که حرفه ی اختطاف ازمدتِ چند سال به این طرف به شدت رونق گرفته است و روزانه میلیونها دالردرجریان این حرفه درکشوررد وبدل میشود وگفته میشود بعد ازتریاک مهمترین تجارت درسطح کشورمحسوب میشود.
عبدالواحد رفیعی





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




کریم خلیلی پس از شهادت مزاری به مزارشریف رفت و در آنجا صادقی پروانی مامای کریم خلیلی با تعداد معدودی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت او را به حیث رهبر موقت برگزیدند.
چند ماه بعد، با حضور و موافقت فقط پنجاه نفر(ازیک صدو پنجا نفر عضو شورای مرکزی) از اعضای شورای مرکزی کریم خلیلی خود را رهبر وحدت خواند، و از قضا رقیب جدی که ادعای اورا به چالش بکشد سر بلند ننمود.
بدین سان، کریم خلیلی بر مسند رهبری حزبی تکیه زد که اعتبار و شهرت آن مرهون تلاشهای مزاری بود.
استقرار حزب وحدت در بامیان و خون صدها جوان هزاره حیثیت و اعتباری به حزب وحدت بخشید تا چند منبع خارجی مبلغ هنگفتی برای تقویت حزب وحدت و حمایت از آن در مقابل طالبان بپردازد. اما کریم خلیلی با تجربه و طبیعت تجاری که داشت نه دل چندان به کارحزبی داشت و نه تصمیم دفاع از هزاره جات در مقابل طالبانرا. بدین ترتیب پولهای که بنا بود تا با آن از حریم و حیات هزاره جات پاسداری شود ره به حسابهای بانکی خانواده خلیلی کشید و هزاره جات بسیار آسان به دست طالبان افتاد. قتلعامهای هزاره جات و خانه های سوخته بامیان مشهورترین حدیث آن دوران است. کریم خلیلی به ایران رفت و با چند تاجر هزاره که در اروپا و جاپان اقامت داشتند شریک تجاری شد. کریم خلیلی با پیش انداختن، حاجی نبی خلیلی برادرش، خواست چنان وانمود نماید که او مصروف جهاد است و گویا تمام این ثروت یکشبه در خانه حاجی نبی از آسمان باریده است. امروز کریم خلیلی مالک صدها میلیون دالر است و شرکت غلغله یکی از مالکیت او می باشد که ظاهرا به نام برادر چاق، سرخ و بیسوادش حاجی نبی ثبت است.
یکی از موهومات دیگری که این روزها پیوسته از آن نام برده می شود چیزی به نام حزب وحدت است. اما آنانیکه می دانند، می دانند که حزب وحدت پس از سقوط بامیان توسط کریم خلیلی منحل شد و امروز اصلا چیزی به نام حزب وحدت وجود خارجی ندارد.
کریم خلیلی پس از رفتن به کابل عده ای از فرهنگیان فقیر سابق حزب وحدت را تلفن نمود تا در کابل بیایند و برای او نشریه نشر نمایند و در مقابل آن نان و کرایه خانه دریافت نمایند. البته انشعاب محقق صحبت جداگانه ای است که از پرداختن به آن صرف نظرمی کنیم.
ده سال می شود که حزب وحدت منحل شده است و صرفا کریم خلیلی با تعداد معدودی از اطرافیونش از نام حزب وحدت استفاده تبلیغی می نمایند. اگر حلقه ای کریم خلیلی نسبت به این گپ چون وچرا دارند لطف کرده بگویند که در حال حاضر روسای کمیته هفتگانه حزب وحدت کی ها اند؟
طبق مقرارت حزب وحدت، حزب باید هرماه یکبار تشکیل جلسه دهد و در پایان هرسال باید انتخابات صورت بگیرد، پس چرا بیشتر از ده سال است که نه جلسه ای تشکیل شده و نه انتخابات صورت گرفته است؟ بهرحال، منظور از این یادآوری کوچک اینستکه حزب وحدت ده سال پیش توسط کریم خلیلی خفه شد و مرد. امروز کریم خلیلی رهبر هیچ حزبی نیست، زیرا حزبی نیست که او رهبرش باشد. کریم خلیلی و حاجی نبی خلیلی دو برادری هستند که مصروف گسترش شرکت تجاری شان (شرکت غلغله) می باشند. کریم خلیلی در واقع لابی سیاسی شرکت غلغله در دولت است تا مشکلات حقوقی و قانونی آنرا حل نماید. البته که این لابی گری نیازمند کمی سر و صدای تبلیغاتی نیز است، لذا یک مشت فرهنگی فقیر مشارکت ملی را برای نان و کرایه خانه نیز نشر می کنند.
گفته میشد که کریم خلیلی در دولت رفته است تا از درون برای هزاره ها کار کند. اما، واقعیت آنستکه کریم خلیلی در دولت رفته بود تا مشکلات و موانع شرکت غلغله را رفع نماید. در هفت سالی که کریم خلیلی در دولت بوده هیچ کاری جدی برای هزاره ها و هزاره جات نشده است. ولی شرکت غلغله در هفت سال گذشته موفقیت و رشد باورنکردنی داشته است.
شهرک (شهرک حاجی نبی و یا شهرک امید سبز) که توسط شرکت غلغله تاسیس و سرمایه که از آن به جیب برادران خلیلی (کریم خلیلی و حاجی نبی خلیلی) سرازیر شده است پروژه بزرگی است که هیچ پروژه دولتی، حتا به اندازه نصف آن، در هزاره جات اجرا نشده است.
در هفت سال گذشته، کریم خلیلی (لابیگر شرکت غلغله در دولت) از بالای هر منبری مردم را به سکوت و تسلیم فرخوانده و فریاد کشیده است که عدالت و برابری برقرار است. ولی واقعیت آنستکه آن عدالت و برابری صرفا برای خانواده خلیلی و شرکت غلغله وجود داشته است، نه برای هزاره ها. بهرحال، برادران خلیلی ممکن است چارصباحی را با صدها میلیون دالر و شرکت غلغله در عیش و عدالت زندگی نمایند، اما عدالت تاریخ و کارهای فردای فرزندان روشن این مردم چیزی دیگری خواهد بود.
نویسنده: جعفررضایی
7/10/1387





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




بسم الله الرحمان الرحیم
الحمد لله وصل علی محمد(ص) و آله و اصحابه اجمعین .
جناب آقای حامد کرزای ،رئیس جمهور منتخب مردم افغانستان سلام علیکم !
آقای رئیس جمهور :
فرصتهای زیادی سوخت و توانایی های بی شماری از دست رفت ؛ این درحالی است که مشکلات مردم با هزینه های کمی حل می شد ، و رنج و غصه های تاریخی مردم افغانستان پایان می یافت !
چند صدسال است که بر اثر ظلم وستم اجدادان سیاسی تان ، مادران این ملت در فراق جوانان شان خون گریه کرده اند، چشم های شان هرگز آرا م نخفتند ، فشار فقر و ترس و ارعاب روح مردم را مانند سوهان آب کردند، مردم در گرداب حادثه بدون آینده برای زندگی نفس می کشیدند، تیغ ستم و نیشتر تبعیض عزت و شوکت مردم را ذبح کرده بودند . وحتی بین مردم و تاریخ پور افتخارشان فاصله انداخته بود. این مردم به جز از سیاه روزی خاطره ی خوش تاریخی هم نداشتند. تن و روان مجروح مردم نشان تیر حادثه ها گردید. بر سرمردم بد بختی و سیاه روزی از زمین و آسمان می بارید .در عالم هستی به جز فرشته های خداوند کسی قادر به تصور غصه ها و رنجهای مردم افغانستان نیستند.
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشتند ستمگر که جفا بر ما کرد در گردن او بماند و بر ما بگذشت
آقای رئیس جمهور !آیا می دانید :؟
درطول سی سال، هر روز در دقیقه ی یک نفر مهاجر شده ، در پنج دقیقه یک نفر کشته شده اند . درهر پنج ساعت یک نفر در راه مهاجرت یا در بیابانها و یا در دریاها و یا در زندان های قاچاقچیان و کشور های همسایه هلاک شدند. از دو خانواده افغانستانی یک نفر برای هزینه زندگی، همیشه مسافر و در کشورهای خارجی مشغول کار هستند و این واقعیت نشان می دهد که زندگی در کام مردم افغانستان تلخ است.
پر و بال مردم افغانستان به آتش رنج سوخته است و بار گران غصه ها زمین گیر شان کرده است چون مرغ زنده در تاوه داغ کباب عذاب می شوند.
آقای رئیس جمهور !
نه منصبی دارم که برای بقایش لب تر نکنم و مهر سکوت در دهان زنم ونه از شما توقع منصبی دارم،تاسعی کنم که به خاطر طمع خاطر تان آزرده نسازم.
بدست آهک تفته کردن خمیر به از دست به بر سینه پیش امیر
ای شکم خیره بنانی بساز تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ترسو و بزدل هم نیستم تا از ترش کر دنت تنم بلرزد :
خلاف رأی سلطان رأی جستن بخون خویش باشد دست شستن
اگر خود ،روز را شبست این بباید گفت آنک ماه پروین
نه اهل چاپولسی هستم که به خاطر نزدیکی با اهل قدرت ثنا گویی کنم؛ تا مثل آن آدم که به دروغ تو را برادر زاده اش خواند و عدالت را زیر پا گذاشت، با کمک بی دریغت، رهبریی دینی یکی از مذاهب اسلامی را در افغانستان به چنگ آورد.
نه کودنم که نقد کردنت مایه ای رسوایی ام گردد ؛ من شیفته رسول خدا هستم که مانند همشهری ام ناصر خسرو با اقتدا به رسول خدا حق را می گویم «که آن حضرت فرموده است ‹ قل الحق و لو علی انفسکم›» حق را بگویید ولو به ضرر خودتان باشد.
تجربه تاریخی نشان داده است، هر قومی که نخبگانش در بیان حقایق جسور و بی باک باشند دولت مردان در تأمین سعادت مردم موفقترند، نظام هستی بر این است .
هر جا که دانایان قوم با تیغ نقد به جراحی شیوه کار دولت در افتادند و دولت مردان عاقل که اهل صلاح و اصلاح و مسئولیت پذیر هستند ، به رفع معایب می پردازند و اگر دولت مردان جنون قدرت داشته باشند، به نخبه کشی قوم روی می آورند. هر چند زمان ما چنین اجازه ای را به ارباب قدرت نمی دهد، بلکه زمینه سقوط چنین دولتی فراهم می گردد.
آقای رئیس جمهور!
مشکل ناکامی مردم افغانستان شالوده شخصیت شماست. در تاریخ سیاسی جهان سراغ نداریم که جهان به اجماع سیاسی با دست حاتم طایی به کمک ملتی شتافه باشند، اگر امور امتی سر وسامان نگیرد به یقین مشکل از خود دولت خود کامه است که نه به عقل جمعی جهان عمل می کند و نه به عاقلان قوم میدان می دهند.مانند عنکبوت در تارهای توهم خود زندانیند و از زندان توهم کسی امور ملتی را به عقلانیت مدیریت نمی توا ند. جهل و توهم کارش ویران گری است نه آبادی!
افغانستان کسی را به رهبری احتیاج دارد که همه سلایق را به نفع مردم مدیرت کند . همه اعتقاد ها ، از راست و چپ و مؤمن و لائیک را به نفع مردم کار بگیرد؛ و بحران های اجتماعی را قادر به کنترل باشد . در عین حال اهل معنویت باشد چون آدم بی معنویت چنین ظرفیتی را ندارد.
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن های، هوی و نعره مستانم آرزوست
گویا ترم زبلبل اما ز رشک عام مهرست بردهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست
هرچند تسلیم نپذیرم عقیق خرد کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده و همه دیده ها از اوست آن آشکار صفت پنهانم آرزوست.
آقای کرزای: شما آدم ضعیفی هستید و اهل تقلید آنی می باشید تا اهل خرد و تجربه پذیر و بی اعتقادید تا یک مسلمان باورمند. شما اهل احساسات تقلید طوطی وار هستید تا اهل تجزیه و تحلیل!
ای کاش به همه چیز چنین بودید ولی در قومیت خودت یک مدافع پشتون والی هستید به حکومت ایلی بیشتر می اندیشید تا به آباد ی افغانستان. هرگز نه پذیرفتید که سیستم پشتون والی عامل سیاه روزی و بدبختی افغانستان است. افغانستان زمانی به خوش بختی می رسد که قومی پشتون اعتراف کنند این سیستم موجب ویرانی وطن شده که ماهیت این سیستم آتشی است که همه چیز مردم را به کام خود فرو می برد.
نه مرد است آن به نزدیک خرد مند که با پیل دمان پیکار جویند
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید
احمد شاه بابا، موئسس قدرت پشتون والی و پدر تعصب قومی در ا فغانستان است.او فرهنگ تعصب قومی را بوسیله ی قانون پشتون والی در کشور نهادینه کرد و مقرر نمود: پشتون به غیر پشتون دختر ندهد. دختر از میراث شرعی پدر ارث نبرد. زن شوهر مرده باید با اقوام نزدیک شوهر ازدواج نماید و اگر شوهر وارث مرد نداشته باشد، در همان خانه نشسته و از ماترک شوهر خود مصرف نماید تا بمیرد. پدر و برادر زن شوهر مرده، حق مطالبه مهر را ندارد. زن را پس از نکاح طلاق ندهد. در هنگام مجلس شاهانه حضار مجلس به خاطر احترام سر فرود بیاورند ، هر یکی دست بر سر بگذارند و به غیر از دراویش و گوشه گیران در مهمانی به نوکری دربار در نیامده اذن نشستن به او نمی دهد. مردم در شب های جمعه علمای معتبر را دعوت نمایند بعد از مباحثه و مذاکره با آیات قرآن کریم و حدیث نبوی با ایشان در یک جا طعام خورند. مردم هر روز جمعه در نماز حاضر شوند و پادشاهی( قدرت سیاسی) از آن مخصوص پشتون ها وسایر مردم افغانستان نوکران پشتون است. (2)
این اصول رسمی پشتون والی ، بر خلاف قرآن و دیانت اسلام است و اصول غیر رسمی همان اصول و مشی طالبان است که سیاست جابجای جمعیت و پاکسازی قومی را رسماً به عنوان یک ابزار راه حل بحران قدرت معاصر اعلام نموده بود و رفتار عبد الرحمان خان و طالبان امروز بر خواسته از فرهنگ پشتون والی است. این اصول نشان دهنده تعصب و جهل و غرور است که همه این اصول سیاسی از بین برنده تمدن و تولید کننده جنگ و فقر است . و خشونت و ترس و ارعاب وآدم کشی و بی عدالتی عوامل نگاه دارنده این نظام است .
پادشه پاسبان درویش است گرچه رامش بفر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست
یکی امروز کامران بینی دیگری را دل از مجاهده ریش
روز کی چند باش تا بخورد خاک مغز سر خیال اندیش
فرق شاهی و بندگی بر خاست چون قضای نبشته آمد پیش
گر کسی خاک مرده باز کند ننماید توانگر و درویش

افغانستان کشوری که داری اقوام مختلف و چند گانه است و همین امر نشان می دهد کشور زمانی ثبات سیاسی می یابد که سیستم از پشتون والی به سیستم عقلای در ا ندیشه و عمل تبدیل شود و عدالت به معنای واقعی در اندیشه و عمل در جامعه معیار رفتار سیاسی جمعیت های سیاسی باشد، از اعمال عدالت مملکت آباد می گردد. و خشونت تبدیل به سنت گفت وگو گردد وتصمیم گرنده عقل سلیم نخبگان قوم باشد . تعصب و خشم از بازی سیاسی خارج شده اند ،خواسته های سیاسی تعدیل شده ، زمینه بازی سیاسی در جامعه فراهم می کند و تصمیم خشم و تعصب که در بازار عقلانیت فاقد اعتبار و نا مشروعند ، از میدان عمل خارج می کند .
آقای رئیس جمهور : شما از اول که به وسیله خارجی ها انتخاب شدید ، شما بوسیله ‹asi› از پاکستان به افغانستان منتقل شدید و غرب به همان دلیل اشتباه تاریخی و امراض سیاسی در جلسه بن توافق کردند، رهبریی قدرت سیاسی از قوم پشتون باشد و شما امتحانت را برا ی دستگاه اطلاعات ‹asi› و ‹ sia› خوب پس داده بودید! که پاکستانی ها به ریاست شما تن در دادند. پاکستان یکی از شرایطش در توافق بن، رهبری سیاسی از قوم پشون بود . شما از اول به جریان روم و کسانی که سالها به مردم افغانستان جفا کرده بودند، بیش از حد حرمت گذاشتید. برخی پست های کلیدی را به آنان پیشکش کردید و همین عناصر موجب کم کاری و ناکار آمدی کابینه ات بود و از طرف دیگر در آغاز ورودت به افغانستان تمام تلاشت را به نجات عناصر طالبان کار بردی. کسانی خون ریزی و آدم کشی عادتشان بودند و هر گز قابل اصلاح و سازش هم نیودند. و برای شریک کردن طالبان با انواع حیله جمع کثیری از طالبان را وارد بدنه دولت نمودید و به بهانه کمسیون صلح جمع زیادی را سرگرم مذاکره نمودید و از طریق آن کمسیون از جیب ملت و کمک های که برای آبادی افغانستان بود، به طالبان باج داده اید و آنان ر ا در شهر ها راه دادید و توان مالی را در اختیارش گذاشتید، آنان به راحتی در شهر ها ؛ خانه های تیمی تدارک دیدند و به آدم ربایی و انتحار و انفجار ، قدرت یافتندو ودامنه عملیات خود را در سایر نقاط کشور گسترش دادند، و سر انجام به یک گروه سازمان یافته تبدیل شدند و اعتماد بادارانش را جلب کردند و امکانات مالی بیشتر را به دست آوردند و میدان عملیات خود را گسترش دادند و در عمل نشان داد که تمام مناطق پشتون نشین در کتنرل طالبان است این اعتبار موجب شد که حتی عربستان به عنوان میانجی ظاهرشود و شما هم پارا فراتر گذاشتید و به ملا عمر رهبر طالبان که هزاران افراد بی گناه را کشتند و سیاست زمین سوخته را به سایر اقوام اعمال کردند به خصوص استاد مزاری رهبر هزاره ها را و عبدالحق از سران پشتون مشرقی را به ناحق کشتند و بر خلاف تمام موازین بشری این جنایت را مرتکب شدند، خون این مردان خدا را نادیده گرفتند ، پناهندگی دادن، فقط با منطق پشتون والی سازگاری دارد و اگرنه از آدم عاقلی چنین سخنان صادر نمی شود . این چنین تصمیم در مقام یک رهبر انتخابی خلاف موازین عقلایی است و شما مشروعیت چنین تصمیم را باید از طریق یک فراخوان عمومی و رفراندم عمومی به دست می آوردید ، آن وقت نظر ملت را می دیدید که افکار عمومی از شما به چه اندازه عصبانی هستند. نتیجه همه پرسی، رسوائیت را نشان می داد .
ملا عمر گناهانی را که مرتکب شده، به هیج عنوان قابل گذشت نیست و مرور زمان هم آن را باطل نمی تواند و حتی ملا عمر اگر به مرگ طبیعی بمیرد، بازهم باید محاکمه شود. این امری که تمام عقلای عالم به آن اتفاق دارند. پس عمق جنایت ملاعمر را نادیده گرفتن فقط در منطق پشتون والی قابل تصور است، نه در منطق مسلمان و انسانی که آزاده است .
ماری تو که هرکرا ببینی بزنی یا بوم که هرکجا نشینی بکنی
زورت ارپیش می رود با ما با خداوند غیبدان نرود
زور مندی مکن بر اهل زمین تا دعای بر آسمان نرود
آقای رئیس جمهور : شما در عرصه امکانات بازسازی همان ساختار برنامه های ظاهر خانی را جزئی برنامه باز سازی عیار ساختید! بر فرض که این معیار درست باشد که آن منطقه دارای امنیت باشد و منافعش به حسب بودجه ملی به تمام مردم سرایت کند. نه در کشوری که هنوز امنیت پایدار نشده است و مناطق که به دلایل سیاسی مخرب و دچار بحران است؛ که هرگز به نفع عموم نمی باشد؛وحتی به نفع خود شان هم نمی باشد. حلقات پشتون والی، نا امنی را ترویج می کنند و هر کار باز سازی درکنار بودجه باز سازی بودجه امنیت را هم بالا می برد، و از طرف دیگر غیر مستقیم به دشمنان صلح پول را تزریق می کنید که دامنه عملیات ایذایی خود را گسترش بدهند و نان را به دهان مردم سنگ کنند.
آقای رئیس جمهور: اگر فرد عاقلی که تعصب پشتون والی را در سر نمی داشت، برنامه بازسازی را در بدل صلح و امنیت و مشارکت آن مردم بر پایداری صلح و امنیت قرار می داد تا از طریق مشوق طبیعی دامنه صلح و امنیت را توسعه می دادید و هزینه های امنیتی را کاهش می دادید ، و باز سازی را سرعت می بخشیدید . دو نتیجه آنی را به دست می آوردید:
1- فقر کشور را اندکی کاهش می دادید و تغذیه مردم خوب می شد و از نعمت سلامتی برخوردار می گردیدند و از زندگی تا حدودی لذت می بردند. ولی این مردم همیشه گرسنه و بیمار را گلوله دهان توپ طالبان کردید و اکثر جوانان اردوی ملی و پولیس از خانواده های گرسنه هستند و حتی جانش را در مقابل یک لقمه نان معامله می کنند؛ شما از خانواده های ثروتمند یک نفر هم پیدا نمی توانید که در پولیس و ارتش ملی خدمت کند، مگر در پست های که منافع شان را از آنجا برکت می دهند و از امنیت سرمایه خود پاسداری می کنند. آیا منافع پشتون والی شما را واداشته است در یک دور باطل جوانان وطن را در خاک و خون می کشید و هرروز داغ های خانواده داغدار را تازه می کنید و از طرف دولت جوانان را در مصاف طالبان می فرستید و طالبان نیز از تعصب پشتونی جوانان ر ا در مقابل هموطن خودش یه قربانی می آورند و این کشتار بین الافغانستانی نتیجه همان سیاست اقتصادی شما است که باز سازی را در مقابل صلح و امنیت قرار ندادید .
2- آبروی باداران خودت را بردید و آنان را فریب دادید ؛ هم شکست را تجربه کنند و هم پول خرج کنند ولی نتیجه باز سازی به چشم مردم نیاید، شما به چشم باداران تان خاک پاشیدید ، وحلقات دپلماتیک را به دست گروهی پشتون وال قرار دادید و کسانی که صاحب حرف و نظر هستند از دایره دپلماتیک خارج کردید و یا چنین عناصر را هر گز به خدمت سیاسی میدان ندادید، تا بادارانت را هوشیار می کردند و از اشغال افغانستان آبروکمایی می کردند ؛نه که دهل رسوای شان دنیا را شرمنده کند و این خیانت به ولی نعمت تان قابل بخشش نیست !
شما به اندازه انسان های که اختیار انتخاب راه، را داشتند عقل و انصاف به کله ات می داشتید به تصمیم آنان تن در می دادید! آنان در عصر الاغ دو چیز را ملاک قرار می دادند 1- کوتاه بودن مسیر 2- امنیت راه . و همین ملاک جاده ابریشم را از مسیر غرب از هرات غورات و هزاره جات و کابل و پیشاور و از طریق شمال و هزاره جات و کابل پشاور است و کاروان سرا ها و بار انداز ها تا هنوز موجود است، هردو ملاک را مسیر هرات وغورات هزاره جات و کابل دارد،شما باید جاده تجارتی از این مسیر می ساختید که هم وقت کمتر می برد و هم راه برای مسافران کوتاه بود و هم هزینه امنیت نداشت و سلامت مسافران برای همیشه تضمین می شد. چون در این مسیر انسانهای قرار دارند که خصلت فرهنگی تمدنی دارند و امنیت راه و حرمت مال و جان رهگذر را یکی از قوی ترین عامل تمدن سازی می دانند حتی یک نفر هم در جهت امنیت تلف نمی شد ،حال در آبادی جاده کابل و قندهار و هرات هزینه امنیتی آن بیشتر از اصل هزینه بازسازی جاده کابل و قندهار و هرات است ؛ باید بازسازی این مسیر مشروط به امنیت این مسیر ازسوی مردم این مناطق می گردید؛ چون دزدی مال التجار ة و کشتن مسافران جز خصلت فرهنگی این قوم در طول تاریخ بشر است و شما برای یکبار سفر نامه ها را بخوانید که مسافران از را هزنان قومت چه کشیده است.
آقای رئیس جمهور: دو چیز از عوامل پایدار ثبات سیاسی است 1-رعایت حقوق بشر غیر سیاسی وغیر غربی 2- ریشه کن نمودن ریشه قاچاق از کشور . چون نقض حقوق بشر از عامل بی عدالتی و مروج خشو نت برهنه است؛ باستم ملک آباد نشده است ؛ مقوم رعایت حقوق بشر عدالت است و قاچاق زمینه ساز مافیا و مافیا یکی از عوامل فاسد کننده دولت می باشد.
نکند جور پیشه سلطانی که نیاید ز گرک چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
چون مافیا تشکیل دولت در درون دولت است و این تشکیلات بدون حمایت دولت امکان وجودی ندارد و یا دولت در عرض دولت است، که تمام امنیت و ثبات سیاسی درمعرض بی ثباتی است؛ و بازسازی اقتصادی و برنامه های توسعه کشور به عقب انداخته می شود و آموزش عمومی آسیب پذیر می گردد . قدرت های خراب کارانه زیر زمینی هر روز مانند حلقات آدم ربایی های حاضر در افغانستان گسترش می یابد و از طرف دیگر عناصر امنیتی سایر کشورها شریک تجارت در مواد مخدر می شوند و کنترل شبکه مافیایی موادمخد غیر ممکن می شود و اقتصاد طبیعی کشور نابود می گردد؛ با اقتصاد نا سالم زمینه وابستگی کشور فراهم می شود، در نهایت تمام ملت بد بخت می شوند و خشونت و آدم ربایی یگانه بازی سیاسی می شوند و قدرت هم به وسیله باند مافیا تعیین می شود . ایمان دیانت وفرهنگ انسان دوستی جایش را به آدم کشی و تجارت کثیف می دهد؛ وحشت همیشه همراه مردم است و زندگی در ترس دایمی تجربه می شود ؛ از همین رو تمام ملل دنیا قاچاق و تجارت مواد مخدر را نامشروع و ممنوع اعلام کرده است.
واما شما در عوض که با کشت خشخاش‹ کوکنار› به عنوان یک عمل مجرمانه برخورد می کردید، و انگیزه های اقتصادی آن را از بین می بردید ، با عناصر قاچاق به عنوان مجرم جنگی برخورد می کردید ، طالبان به عنوان کانون نا امنی دوباره ظاهر نمی شدند، و شما به خاطر دارید که با توصیه افکار پشتون والی شما در مقابل هر هکتار زمین کسی مبادرت به کشت خشخاش نکند، صد دالر آمریکایی تشویقی پرداختید . در سایه این بهانه پول کلان به جیب پشتون ها سرازیر کردید که غیراز خداکسی حسابش را نمی داند و این پول به تشویق زارعان مواد مخدر تمام شد ؛ هر سال آمار تولید افزایش یافتند؛ به نحوی که سازمان های مافیایی دولتی و غیر دولتی به وجود آمد و طالبان قادرشدند که عملیات را در شاهراه های تجارتی افزایش دهند و اگر شما در ابتدای کار کمی با جدیت با مواد مخدر مبارزه می کردید! دیگر نیاز به یک وزارتخانه ی بنام وزرات مواد مخدر نبودیم و عناصر خرابکارانه قادر به عملیات سازمان یافته نمی شدند ؛ این گونه تاجر ربایی و باج ستانی نمی کردند وامنیت سرمایه گذاری را در کشور به چالش نمی کشاندند ، تمام این حوادث در زیر سر فکر پشتون والی است که غرض همیشه هدف را قربانی می کندو احساسات عقل را در زنجیر کشند با بی عقلی و بی ایمانی از انسان هر جنایت سر می زند
مسکین خر اگر چه بی تمیزست چون بار همی برد ،عزیز است
گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار
آقای رئیس جمهور ! عدم ظرفیت انسانی، شما را دچار تناقض کرده است؛ شما مثل برخی موجودات با رنگ طبیعت رنگ می گیرید، به هرطیف فکری نزدیک شدید جزء همان مردم شدید؛ به مردمان غرب زده که هنوز بوی شرب شرابشان شامه را آزار می داد، همراه شدید، مشکل شما جهاد و مجاهدان بود و واژه جنگ سالار به زبان راندید و با آزادی های غربی که در کشور ایجاد بحران می کرد ، برای نجات افغانستان نسخه پچیدید. با ترویج فرهنگ لا ابالی گری زمینه شکار دختران معصوم را با دالر آمریکای آمده نمودید که غرب زده ها عقده های تحقیر شده شان در غرب را سر مردم ما خالی کنند تا دالر های که از طریق سوء استفاده و« فن»به جیب زده اند در دیوانگی خرجش کنند، و خانواده های را داغدار کنند با پول اعانه غربیها به خیانت اربابان خود بحران اجتماعی را در افغانستان شدت بخشند و مهار گسیختگی خانوادگی ر ا در کشور رواج دهند و ترویج مصرف گرایی و تجمل بی استحقاق شدت فقر را به ارمغان آورند و مردم شریف افغانستان به نا چار تن به تجارت فحشا دهند وآزادی وآزادگی وشجاعت و جوان مردی مردم و غیرت و ناموس پرستی مردم را به لودگی و بی ننگی تبدیل کنید برای که این مسیر زود تر هموار شود ؛ به رسانه های مزدور میدان دادید تا تمام فرهنگ دینی مردم را به تمسخر بگیرند و با تخریب ذهن مردم زمینه عمل هم آماده شود به لشکر شیطان فرصت دادید تا احساسات دینی مردم لکه دار شود، تا مردم به خاطر احساسات دینی و حفظ ارزش های ایمانی به طالبان روی بیاورند، این سیاست برای طالبان لشکر تربیت کرد؛ همیشه دشمنی این عناصر را برجسته نمودید با مجاهدان که سالها رنج سنگر و فراق دوستان شهید شان را حس می کردند، به بهانه چند تن از سران مجاهدان که پول کمایی کردند و خون شهدا و غصه های خانواده شهدا را فراموش کردند و حقوق آنان را پایمال کردند وخودت به سران شان باج دادید! و سایر مجاهدان از بهترین عناصر انسانی افغانستان است از حقوق شان محروم ساختید در حالی که اهل تعقل ودیانت هستند و به فرهنگ بومی خود پای بند ند، با خرافات و عناصر تعصب و جهالت در نبرد ند و اگر عناصر جهادی مثل جهاد سهم می داشتند امنیت افغانستان این قدر هم نا پایدار نمی شد. این همان چیزی است که بادارانت هم درک کرده اند؛ حتی آمریکا و اتحادیه اروپا هم به این نتیجه رسیده اند که با ید به عناصر تأثیر گذار جهادی در مدیریت امنیت میدان داد تا در افغانستان امنیت پایدار شود.
آقای کرزای :
مردم افغانستان در حیات تاریخی خود یک افتخار دارند و آن جهاد است، همین جهاد با اشغال گری شوروی سابق است. اصل جهاد را زیر سئوال بردن به معنای دشمنی با اسلام است وکسانی که چنین ایده دارند باید بدانند در افغانستان تاریخ مصرف ندارند بی جهت درد سر می کشند.
آقای رئیس جمهور ، مجموعه کسانی در طول سالها به اطرافت مانند کرم ابریشم پیله کردندکه از عناصر انسانی هستند که در انجوه ها ( NGO ) با فن گرفتن راه دزدی غیر شرافت مندانه را یاد گرفتند! کسانی این قدر بی وجدان هستند که پول خیرا ت خارجی ها را می دزدند بعد از طریق شرکت های هرمی یا در کادر دولت با اختیار تام سوء استفاده بی شمار می کنند، این خود ترویج فساد اداری است که آنان از مقربان اقتصادی شما است و وزیر کابینه ات و مشاوران اقتصادی تان و غیر ....... و پدید آوردن هر نوع اداره ضد فساد و پولشوی دروغ است و بازی به یک دور باطل است . چرا خودت را دردسر می دهید رشته ی که بافته اید باز می کنید و می بافید و کارت کار عنکبوت گشته است .
نه هرکه قوت بازوی منصبی دارد بسلطنت بخورد مال مردمان بگزاف
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف
نماند ستمکار بد روز گار بماند بر او لعنت پایدار
آقای رئیس جمهور ! هروقت با چند زنی که سرشان بوی قورمه سبزی می دهند و مشکل افغانستان را شریعت می دانند، شما هم باساز آنان به رقص می آیی وچنان فیمنیستی ظاهر می شوید و تمام حقوق زنان پایمال شده است و خشونت در خانواده ها بی داد می کند و بدون توجه به واقعیت افغانستان به سفارش چند زنی که افکارش مسموم است برای نجات زنان نسخه می پیچید و دارو تجویز می کنید و کار هرطبیب اول شناخت درد و تجویز دوای مناسب با درد است ، درد افغانستان فقر وحهل است در کشور ما فقر چنان آزار دهنده است که اکثر خانواده ها میوه دلشان و ثمره عمرشان را که دختران عزیز ترین فرزندان شان است؛ به عنوان کالا می پندارند با طویانه او چاره شکاف فقر خود را می اندیشند و آبروی خود را حفظ می کنند .برخی نارسایی هم وجود دارند که ریشه در جهل خانواده ها دارند و جهل هم ریشه در فقر دارد پس وظیفه هرکسی که از حقوق زنان دفاع می کند ریشه کنی فقر است و استقلال اقتصادی زنان است وخشونت خانوادگی در سایه تحصیلات عالی با فرهنگ اسلامی قابل مهار است و جای تشویش ندارد و کسی نگران نباشد، فرهنگ غنی اسلام آن قدر پر محتوا است که در سایه رشد فرهنگی از خانواده ها خشونت را ازبین ببرند و اگر با معنویت خشونت مهار نشود با داروی غربی بیمار دچار بیماری مزمن می گردد که علاج هم ندارد، چنانچه امروز در غرب 34 درصد جمعیت را مجردها تشکیل می دهند ازاین جمعیت 24 در صد شان را زیر 34 ساله ها تشکیل می دهند و این زندگی انفرادی مشکل ترین فشار اجتماعی در غرب است، که کارشناسا ن و مهندسان اجتماعی از طرح و راه حل های که فشار اجتماعی را کاهش دهد، عاجز مانده اند.
پس آقای رئیس جمهور کرزی! در حقیت یک مقلد طوطی وار خوبی هستید تا یک رئیس جمهور برای یک کشور جنگ زده و یک دلال سیاسی و اجتماعی هستید تا یک مصلح و نجات دهنده مردم افغانستان! رأی های مردم را حرام کردید، به امانت های مردم خیانت کردید!
آقای رئیس جمهور : ایکاش دشمنی ات با اهل دیانت و مردم افغانستان به همین جا ختم می شد.
در تشکیل عناصر کمسیون مستقل حقوق بشر مرتکب اشتباه شدید و برای یکبار با کاکای دروغینت و شیخ الحدیث ها مشورت می کردید! تا در چنیش عناصر انسانی در کمسیون مبارک مستقل حقوق بشر دچار این اشتباه فاحش نمی شدید و کمسیون کارش در حد گزارش دهی مانند یک خبر گزاری خلاصه نمی شد و مشکلات های اخلاقی و بحران های روانی در چند دهه جنگ در افغانستان رشد یافته است، درمان می شد، عمق فاجعه برای جامعه آشکار می شد، تا ماجرا جویان جنگی کمتر به سرباز گیری از خانواده های فقیر موفق می شدند، و جامعه دچار سوء تفاهم نمی شدند،بحران دیگر و مبارزه سکولار و اهل دیانت در این کشور چاق نمی گردید؛ نیرو ها در شرایط فعلی به جای تعاون به حذف همدیگر مبادرت نمی کردند ؛ عناصر انسانی کمسیون مستقل حقوق بشر، باید از چهارحوزه علوم بشری انتخاب می شدند. اول علمای ربانی که فهم درست از دیانت دارند و شناخت شان از دین سلیقه ی نیستند وآنطور که دین است به مردم معرفی کنند نه دین عرفی که با انواع سنت های غلط آشفته شده است که مخالف دیانت است. مانند سنت پشتون والی وهمچنان ا فرادی اهل دیانت از حوزه حقوق و ازحوزه جامعه شناسی و فلسفه و تاریخ و ادیبات بر می گزیدید تا این عناصر انسانی با شناخت مشکلات روانی و اخلاقی باکمک نهاد های دینی منابر و مساجد و تکیه خانه ها با ار تباط مستقیم با همه اقشار جامعه بد رفتاری های اجتماعی را درمان می کردند امور معنوی به جزء ازطریق معنویت در جامعه قابل تزریق و توسعه نیستند؛ بیش از هر چیز ایمان عناصر انسانی به معنویت لازم است تا کار معنوی با این حجم بالا در جا معه انجام داده می شد.
ببازوان توانا و قوت سردست خطاست پنجة مسکین ناتوان بشکست
نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید که گر زپای در آیدکسش نگیرد دست
هرآنکه تخم بدی کشت وچشم نیکی داشت دماغ بیهوده پخت و خیال باطل بست
زگوش پنبه برون آر و دادخلق ده و گر تومی ندهی،روز دادی هست
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرنیش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روز گار دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
شما از انگبین عسل طلب کردید و عناصر لائیک از جامعه را که با معنویت سر ستیز دارند به عنوان رهبران کمسیون مستقل حقوق بشر گماشتید وآنان موضوع محوله در حیطه مسئولیت خود را نشناختند و خود را سرگرم مبارزه با دین کردند؛ همه مشکل را از دین دانستند ، و کسانی که موضوع مأموریت خود را نشناسند به جای کلاه به امیر، سر یتیم می آورند! چه انتظار است؟. و هیچ کدام از رهبران کمسیون حقوق بشر درحوزه امور فرهنگی تخصص ندارند؛ تا حقوق بشر را در وطن سامان دهند؛ اینان از کار مندان انجوها هستند که همیشه با مأموران خارجی برای وند زدن صدقه و اعانه ملل دنیا دهان جوال گرفته اند و از دلال های که خود عامل فساد و مروج فساد در افغانستان شدند.و آنان را در مقام رهبری کمسیون مبارک مستقل حقوق بشر گماشتند ظلم مضاعف بر مردم افغانستان است.
ابر اگر آب زندگی بارد هرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرو مایه روز گار مبر کز نی بوریا شکر نخوری
کمسیون مستقل حقوق بشر کارش درمان بد رفتاری آسیب رسان و زیانده جامعه است و توسعه فرهنگ انصاف و خود داوری در جامعه و گسترش محبت و انسان دوستی و خدمت به هم نوعان و ریشه کنی کینه و عداوت از جامعه است.کمسیون مستقل حقوق بشر فرهنگ ساز است، نه نهاد اجرای
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرفست بادوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغیر کن قضا را
این مسئولیت از عهده چنین عناصر انسانی بر نیاید . چون با توده ها رابط عاطفی ندارند و بزرگان جامعه به آنان اطمینان نتوانند و با قشر از مؤمنان که جامعه روحانیت هستند دشمنی دارند و هر تحول که جامعه را به جلو برانند؛ فقط از طریق مساجد است؛ چون مردم مسلمان هستند ؛این بودجه عظیم کمسیون مستقل حقوق بشر حرام شد ؛ چون گزارش برخی خبر گزاری ها بهتر و جان دار تر از کمیسون مستقل حقوق بشر بود؛ در عمل کمسیون مستقل حقوق بشر در راستای فلسفه وجودی خود ناکام بود. ممکن است برای سیاه نمایی کار های بر خلاف مسئولیت خود شان به خاطر رضایت باداران خارجی شان انجام داده باشند. چون رهبران کمسیون مستقل حقوق بشر اشاعه دهنده دشمنی و ایجاد کننده شکاف های اجتماعی در جامعه هستند.نه مرهم گذار دردهای مردم و اهانت کننده به باورهای مردم است، نه احترام کنند گان به عقاید مردم.
درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
چو مهمان خرابات به عزت باش با رندان که درد سرکشی جانا گرت مستی خمار آورد
شب صحبت غنیمتدان که که بعد روز گارما بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آورد
آقای رئیس جمهور: هنگامی که با مجاهدان همدم شدید، چنان به تملق روی آوردید و ثنا گویی نمودید که گویا شما یکی از مدافعان معنویت هستید و استقلا ل افغانستان را مرهون پایداری آنان اعلام کردید و خودت را یکی از مجاهدان شمردید و از فضایل جهاد سخن ها گفتید ؛ و به هر ریتم موسیقی رقصیدید ولی مشکل افغانستان را پیچیده تر از گذشته ساختید! آقای کرزی؛ این مشکل زایده از دو نیت نامشروعت است. یکی به تقلید از پدر سیاسی ات ظاهرشاه به تضعیف نیروی معنوی کشور از هیچ فرصتی دریغ نکردید و بدون توجه به تغییر زمانه به همان سبک استبدادی آب را به جوی قشر سیاسی لائیک و سکولار مطلق جاری کردید و مدیریت کشور را در تعارض سیاسی و بحران تبدیل کردید وحتی قانون اساسی را چند بار نقض کردید! شما به این امر بیش از توان خود مایه گذاشتید ولی نتیجه آن عکس شد یعنی هر رئیس جمهور بعدی از شما بخواهد گام بردارد و ملت را از رنج تاریخی نجات دهد؛ به ناچار به عناصر معنوی توجه خواهد کرد و همان جیزی را که انگلیس و آمریکا به آن به تازگی رسیده اند واقعیت این است؛ اگر بیماری سیاسی نمی داشتید و این بیماری سیاسی جلو عقل و وجدانت را نمی گرفت؛ همه سلایق و توانایی عناصر انسانی وطن را از جهادی وخلقی و پرچمی ولائیک و سکولار و مؤمن و مذهبی وغیر مذهبی بر اساس همان ظرفیت شان برای آبادی افغانستان به کار می گرفتید وتنوع نقطه نظر اختلافی را به خاطر رنج مردم وپایان بخشیدن به غصه های مردم به نقطه وحدت تبدیل می کردید ولی شما بازیی تفرقه انداز و حکومت کن را به کار گرفتید! که به زودی دود آن چشمانت را کور خواهد کرد و نیرو ها را در سر تقسیم قدرت و ثروت غافل از مسئولیت تاریخی شان نمودید وسیاست مداران را گرفتار روز مرگی شان نمودید ؛.همه را به بازی کثیف کسب قدرت سر گرم ساختید واین حادثه هولناک ، فاجعه فقر ونا امنی را در کشور فراموش کردید ! این سیاست دوباره بحران مشروعیت در قدرت را زنده کرد و مشکلات مردم را افزایش داد.
نیت دوم: شما از قاعده سیاسی پشتون والی دست نکشیدید و همه چیز را حتی به قیمت قربانی شدن جوانان وطن برای پشتون ها خواستید و هر روز مکتب به آتش کشیدند شما بهتر از گذشته اش ساختید وکسانی را که به طالبان پناه دادند و از طریق خانه های شان جوانان اردوی ملی و پولیس را آماج گلوله ها قرار دادند به بهانه غیر نظامی از آنان حمایت کردید؛ شما حامیان محلی شان را در امن قرار دادید وکسانی که نتیجه راه گیری شان وانتحارشان کشتن غیرنظامی و ایجاد ترس و رعب در جامعه است نادیده گرفتید به آنان بعد از دستگیری خلعت بخشیدید.
آقای کرزی: اگرشما در ابتدای حکومت خود سران طالبان وآدم کشان را بر دار عبرت می بستید! دیگر چنین مشروعیت و جرئت خراب کارانه نمی یافتند.
این حس پشتون والی شما اسباب نجات طالبان شد وشیوه مدیریت کشور را به همان سیستم ظاهر خانی بدون تقسیم قدرت و توزیع صلاحیت و مسئولیت پذیری برایت حفظ کردید و نظام تبعیض در بودجه ولایات همچنان با منطق کهنه ات به نفع مناطق پشون نیشین آراسته نمودید ! یعنی استبداد کهنه را در لباس جدید احیا کردید! بیشتر از آن که شرایط به شما اجازه نمی دهد. ولی واقعیت این است ، جنگ بین پشتون والی است؛ یکی به سبک ظاهر خانی با رنگ آزادی ولعاب دیموکراسی می خواهد و دیگری پشتون والی را به سبک عبدالرحمانی می خواهد؛ نتیجه اش انحصار قدرت به نفع پشتون است؛ یکی زنان را سر برهنه در بازار می آورند ودیگری زنان را در کنج خانه زندانی می کنند.ولی قربانی این بازی قدرت مردم افغانستان است و بس
آقای رئیس جمهور کرزای : ازشما خواهش می کنم باتیم کاری تان باداران خارجی تان را بیشتر ازاین فریب ندهید به آنان مشوره های نادرست ندهید وآبروی آنان را بیش از این جلوی مردم دنیا نبرید و مانند روسها رسوا نسازید و این نا جوانمردی از شأن افغانها به دور است.
سخن آخر
آقای رئیس جمهور: بحران سیاسی افغانستان دو راه چاره دارد:
1- تمام عناصر انسانی قوم پشتون که از اهل وجدانند و اهل وجدان پشتون کم هم نیستند باید این رسک سیاسی را بر جان بخرند که نظام های سیاسی گذشته را محکوم کنند و قاعده پشتون والی را به عنوان سیستم ضد تمدن و فرهنگ اعلام کنند با جان دل به سیستم عقلای با مشارکت سایر اقوام تن دهند و نظام سیاسی کشور را کار آمد کنند و تبعیض را از هر نوع آن از کشور ریشه کن نمایند با همدلی با اعتماد متقابل سیاسی تمام اقوام افغانستان به عزت برسند؛ پشتون و هزاره و تاجیک و اوزبک وغیر.. .......احسا س سربلندی نمایند و هر فرد افغانستانی از زندگی خود لذت ببرند و به افغانستان افتخار کنند و هرکسی به سعادت دست یابند وتمامیت ارضی افغانستان حفظ شود. با واقعیت تمدنی افغانستان ساز کار ی داشته باشد . چنانچه امیر علی شیر نوای(رض) ترک بود ولی او وام دار زبان فارسی بود ولی در سایه زبان فارسی اولین فرهنگ ترکی و فارسی را در جهان، او تولید کرد، به تمدن ویران شده دست؛ چنگیز خان و تیمور لنگ در این خطه حیات دوباره بخشید که دنیا ی خراسان بزرگ هر چه مدارا از همین دوره دارد از این دوره طلای است؛ ما هرچه بنام افغانستان داریم، محصول مدیریت عاقلانه امیر علی شیر نوای(رض) است
چون پشتون دارای خصلت مثبت هم است که این خصلت های انسانی به خاطر سیستم پشتون والی از ذهن پشتون ها در رفتار اجتماعی ظاهر نشد. تعصب و جهل برعقل های پشتون ها چیره شد ؛در تصمیم پشون ها غرور و جهل و تعصب شریک شدند ، عقل و عقلانیت در زندان جهل با ریسمان تعصب بستند و نگهبانش را غرورگذاشتند، همه مردم را در جهل مرکب باقی ماندند. دلم به قوم پشتون بیشتر خون است چون گرفتار جهل و فقر و غرور هستند که همه روی یک سکه هستند، هر چند در زندگی خصوصیم دوستانی که در روز گار بدی مردانه در کنارم استاده اند، از قوم پشتون است. دست دوستی با هر پشتونی که برای مبارزه با فقر و جهل قیام کند دراز می کنم و دستان آنان را می فشارم.
.شما به میراث پشتون والی به ملی بودن زبان پشتو اسرار نکنید واین گویش از زبان فارسی است وگویش هیچ وقت زبان ارتباطی و تمدنی نیست ولی در عین حال به غنای آن کوشش کنید و مانند امیر شیر علی نوای از ظرفیت زبان فارسی استفاده کنید و زبان پشتو را بارور کنید ولی زبان فارسی زبان تمدنی است بیش از ده هزارسال سابقه تمدنی دارد بیشتر معارف فرهنگی به این زبان است و اسرار به زبان پشتو به عنوان زبان ملی نکنید یعنی فاصله انداختن مردم از مثنوی مولوی و از دیوان سنایی وغیرو....است و فاصله از تاریخ است؛ نسلی که با گذشته خودرابطه نداشته باشند نسل خلاق نیستند، یعنی ملتی را بی اعتبار می کنید این آثار فرهنگی که به زبان فارسی است متعلق به همه ملت افغانستان است ، اوزبک و بلوچ هزاره و تاجیک وپشتون وغیر.... میراث داران این گنجینه فرهنگی هستند و هرکسی بین این گنجینه فرهنگی تاریخی و ملت افغانستان فاصله اندازند یعنی ملت را بی پشتوانه نموده اند! بی اعتبار ملت نازل به منزله اسکناس بی پشتوانه است پس به اعتبار این ملت بازی کردن خود از عوامل خشونت و پشتون والی است، زبان فارسی زبان ارتباطی اوزبک با پشتون و هزاره و تاجیک و غیر......... زبان فارسی زبان ارتباطی پشتون با اوزبک و هزاره و تاجیک و غیر...... است و این امر طبیعی است نه به خاطر حمایت های سیاسی است، اگر حمایت سیاسی کار آمد بود، پشتو به عنوان زبان ارتباطی در می آمد که نیامد.
بنا بر این اولین نشانه عقلانیت ازسوی پشتون های عاقل خاتمه دادن به تعصب لسانی است و این امر نشانه رفتن به سیستم عقلانی کار آمد و پایان بخش رنجهای مردم و طلیعه خوش بختی مردم است و اگرنه با هر سیستم حکومت را یاد کنید روح آن پشتون والی است که موجب بحران سیاسی و فقر و جهل و فرهنگ آدم کشی است ، آقای رئیس جمهور دست برد شما به قانون اساسی با توافق بن که زبان فارسی از سرود ملی را حذف کردید و به اندازه زبان خارجی در اسناد دولتی برایش موقعیت نگذاشتید در راستای حکومت پشتون والی است و این سیستم دیگر قادر به ایجاد امنیت و ثبات سیاسی نیست ، تاریخ مصرفش گذشته است پس یا به عقل میدان بدهید و سیستم پشتون والی را مرده اعلام کنید؛ چون مملکت با تعصب و جهل و غرور بر جهل و کشتار انسان آباد نمی شود هر حکومتی قادربه آبادانی است که جان انسان و اموال مردم خط قرمز کشاکش سیاسی باشد، حکومت و رعیت به این دو اصل به عوان سند ملی غیر قابل تغییر احترام بگذارند.
آقای رئیس جمهور یا راه چاره دوم را بپذیرید:
2- ظلم پشتونها در تاریخ و قساوت تاریخی و کشتن انسان و مردم آزاری پشتون ها در حد انفجار رسیده است و افغانستان استخوان شکسته بیشتر ازاین تاب فشار نا آرامی و بی ثباتی سیاسی را ندارد و حاصل این فشار تجزیه افغانستان است و انتقام خون ها به ناحق ریخته شده انسانها مظلوم و بی گناه است که جنگ در سر قدرت مابین پشتون ها از نو آغازشود .هیچ دلیل عقلی حتی از نوع ترس هم وجود ندارد که مردم قربانی حکومت پشتون والی شود، پس نخبگان قوم تاجیک و هزاره و اوزبک و ترکمن و بلوچ و پشه ای وغیر.. تجزیه افغانستان را به عنوان یک الترنتیف در کشاکش سیاسی باید جدی بگیرند که از هر ابزاری کار آمد تر است و سایر اقوام مزه زندگی برای یکبار در تاریخ هم شده درک کنند
جهان ای برادر نماند بکس دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه برملک دنیا و پشت که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه برتخت مردن ،چه بر روی خاک
فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۴۵)
و (به این ترتیب‏اثر دنباله (زندگی) جمع‏آوری‏کنندگان که ستمشان کرده بودند، قطع شد. و ستایشها، مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است. (انعام/45)
ابراهیم حسن زاده یکاولنگی خزان 16/ 9/1387





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




معاون دوم رییس جممهور جناب محمد کریم خلیلی که در راس یک هیات عالیرتبه به ایران رفته بود روز جمعه به کشور بازگشت.
هدفت اصلی جناب خلیلی و هیات همراه رسیدگی به امور عدم اخراج مهاجرین افغانستانی و هماهنگی جهت لغو فرمان اخیر اداره اتباع خارجی ایران مبنی بر عدم حق شرکت مهاجرین در دانشگاه های ایران اعلام شد. اما مسولین ایرانی بررسی امور اقتصادی و سهولت در زمینه شرکت تجار ایرانی در افغانستان را پر رنگ تر از همیشه در راس گفتگوها قرار دادند.
در همین حال، معاون دوم رئیس جمهور پس از بازگشت از تهران سفرش را بسیار سازنده و مثبت ارزیابی کرد و گفت : هیات اعزامی در مورد مسایل دو جانبه و حضور بیشتر ایران در بازسازی افغانستان گفتگو کرده است.
اما واقعیت قضیه چیزی بجز مسایل مطورحه در رسانه بوده است.!
جناب کرزی که بظاهر تا قدری حمایت پاکستان و دولت آمریکا را از دست داده است در تلاش است تا بتواند از طریق دیگری حضور خود در انتخابات آینده را پر رنگ تر جلوه داده برخی کشور ها را ناخواسته به حمایت از کانداتوری خود وادار سازد.
در همین راستا به جناب خلیلی ماموریت داده شد تا به ایران رفته و با دولتمردان این کشور در زمینه حمایت از کاندیداتوری جناب کرزی به توافق برسد.
اما بی خبر از اینکه دولتمردان ایرانی دقیق تر از این هستند که بخواهند یکبار دیگر فریب وعده های صرفا شعاری کرزی را خورده هرآنچه از آنان درخواست شده است بپذیرند.
جناب خلیلی نسبتا با دولتمردان مسوول ایرانی در زمینه های از پیش تعیین شده گفتگو کرد. اما اینکه چه وعده هایی از ایران برای حمایت از کاندیداتوری جناب کرزی گرفته هنوز مشخص نیست. هرچند جناب خلیلی در بازگشت از تهران در میدان هوایی کابل از سفرش ابراز رضایت می کرد.
در این میان به آنچه رسیدگی نشد اهدافی بود که از قبل اعلام شده و تعدادی از مهاجرین ما را در ایران امیدوار ساخته بود.
مهاجرین فکر می کردند با آمدن معاون رییس جمهورشان به ایران، حد اقل قسمتی از مشکلات شان مرفوع مر گردد اما زهی خیال باطل که جناب خلیلی نه اینکه از مشکلات مهاجرین چیزی را کم نکرد که باعث اخراج رسمی همه مهاجرین در آینده نزدیک از این کشور شد!!!
قرار بود که جناب خلیلی دولت ایران را از اخراج و طرد مرز مهاجرین فاقد مدرک از ایران منصرف سازد اما فقط مسولین ایرانی گفتند بررسی می کنیم و هیچ قولی در زمینه به هیات افغانی ندادند. جالب است که این هیات بی چشم گوش بدون اینکه بر مشکلات مردم مهاجر آگاهی داشته باشد بدون هیچگونه اصراری از کنار موضوع بسادگی گذشت.
از طرف دیگر قرار بود این هیات راهکاری برای لغو فرمان اداره اتباع خارجی وزارت داخله ایران بیابد تا مهاجرین افغانستانی بتوانند در دانشگاه های ایران تحصیل کنند که این مساله نیز مانند طرح اخراج به هیچ نتیجه ای نرسید و فقط مسولین ایرانی گفتند که بررسی می کنیم.
تنها کاری که جناب خلیلی در این سفر به انجام رسانید ایجاد سهولت بیشتر برای بازرگانان و تجار ایرانی در افغانستان بود که هیات افغانی قول مساعد به ایران داده و تفاهمنامه ای را نیز امضاء کرد.
اما کاری که نباید انجام می شد.!!
آقای خلیلی و هیات همراه دست به بزرگترین اشتیاه خود زده تفاهمنامه ای را در تهران امضاء کرد که بر اساس آن تمامی مدارک شناسایی مهاجرین افغانستانی در ایران باطل شده در آینده هیچ فرد افغانی با سند کارت مهاجرت در ایران وجود نخواهد داشت.
مردم هموطن ما در ایران انتظار داشتند که با آمدن هیات افغانی به برخی از بی نظمی ها در امور مهاجرت شان پایان داده می شود اما نمیدانستند که این هیات علاوه بر اینکه هیچ کاری برایشان انجام نمی هد که بماند بل در راستای اخراج و بی مدرک شدن شان نیز با ایران تفاهمنامه امضاء می کند.
آیا یک چنین خیانتی به مهاجرین به قول مساعد ایران به حمایت از کاندیداتوری جناب کرزی می ارزد؟
جدای از اینکه ایران نیز در این راستا مشکلات خودش را دارد و منافع کشورش مننظر دارد.
طرح ویزای کار قبلا از طرف ایران مطرح شده بود اما نمایندگان افغانستان و سازمان ملل متحد باآن موفاقت نکرده بودند.
این طرح به این صورت بود که هر افغانی که بخواهد در ایران اجازه کار دریافت کند باید مدارک شناسایی خود را باطل کرده با ویزای کار به ایران بیاید و پس از اتمام ویزای کارش و تمدید نشدن آن برای همیشه ایران را ترک کند.





نویسنده : علی امینی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧




در حدود 25 سال پیش که من نوجوان بودم مهر کتاب ، مطالعه و آگاهی از این دنیا در وجود من بی نهایت بود. کتابهای تاریخی ، سیاسی ، رمان ، داستان ، اطلاعات عمومی و مجلات همه روزه میخریدم و میخواندم. عزیز نسین یکی از نویسندگان نامدار ترکیه ,که در آن دوران با او آشنا شده بودم بود.
اگر یادی دوستانی که با آثار و ادبیات عزیز نسین آشنای دارند باشد بیشتر کتابهای عزیز نسین دارای چندین داستان کوتاه بود که در یک مجموعه گردآوری شده بود. این قصه های کوتاه هرکدام داستان جداگانه و حال و هوای خاص خود را داشت.
چون از آن دوران سالهای زیادی میگذرد من نام قصه های هر کتاب و همچنبن نام خود کتابها را فراموش کردم. از طرفی دیگر چون همان دوران بیش از سه الی چهار کتاب از این نویسنده بیشتر نخواندم که رو آوردم به خواندن کتابهای سیاسی و تاریخی کلا رابطه با آثار عزیز نسین قطع شد.
چون بسیاری از قصه های کتابهای عزیز نسین جذاب ، عمیق و پر معنا بود به همین خاطر بعضی های شان هنوز در ذهن من مانده .یکی از آن قصه ها که شاید در حدود چهل سال پیش نوشته شده خیلی به حال هوای امروز کشور بیدر پیکر ما میخورد. هر آدمی که داستان را بخواند متوجه میشود که این وضعیت امروز افغانستان است.
همینطوری که آگاهی دارید بعد از سال 2001 وضعیت افغانستان دیگرگون شد. مدعیانی از چهار گوشه دنیا جمع شدند خود شان که از وضعیت گذشته و حال کشور ما بی خبر بودند در عین حال شخصی ناآگاه تر از خود را به وضعیت کشور بر اریکه قدرت نشاندند و در سایه او بر سرنوشت کشور ما حاکم شدند. این مدعیان شعار شان این بود که افغانستان را در عرض چند سال آباد خواهیم کرد.
کانفرانسها تشکیل وعدهای میلیاردی داده شد. پولها به افغانستان روان شد اما از آرامی و آبادی خبر نیست. سایه شوم جنگ همچنان بر سر مردم سنگینی میکند گرسنگی آه از نهاد مردم درآورده است اما هیچ فریاد رسی نیست. هشت سال میگذرد پولهای میلیاردی مصرف شده اما هیچ نتیجه آید مردم نشده اینکه این پولها صرف چی شد ؟ کسی پاسخگو نیست.
پاسخ این پرسش را آقای عزیز نسین در حدود چهل سال پیش خیلی واضح و آشکار داده است و باید گفت افتضاح امروز کشور را پیش بینی کرده اند. البته این به معنا نیست که قبلا در کشور ما فساد اداری نبوده فساد اداری ریشه در تاریخ ما دارد اما نه در این حد و پیمانه که امروز شاهد آن هستیم.
همین طوری خدمت شما عرض کردم من آن کتابها را حالا ندارم تا بتوانم از روی آن دقیقاٌ بنویسم این است شاید آن چیزی که من مینویسم با اصل قصه کمی فرقی داشته باشد که قبلا از حضور شما عذر میخواهم.
و اما داستان
هرروز روزنامه ها و رادیوها از وضعیت بد کشاورزی و خشکسالی کشور می نویسند و میگویند. کشاورزان و ده نشینان هر روز روستاها را رها کرده و به شهرها رو می آورند . طوری که از قضایا معلوم میشود کشور دچار یک حالتی نزدیک به قحطی شده است.
دولت از کشورهای دوست تقاضای کمک میکند.سیل کمکهای غذای سرازیر میشود. از جمله چند کشور اروپای تصمیم میگیرند چند صد هزار تن کود کیمیایی به کشور کمک کند تا توسط وزارت کشاورزی در بین کشاورزان توزیع شود.
کودهای کیمیاوی با موتر های سنگین بار کشی روانه به کشور میشود و یک راست به مقابل وزارت کشاورزی جهت تحویل دهی میرسد. از آنجای مقام وزارت کشاورزی یک شخص دلسوز و وظیفه شناس هستند شخصاٌ برای تحویل گیری کودهای کیمیایی تشریف میبرند و کود ها را تحویل میگیرند.
جناب وزیر سپاس نامه مفصل را خطاب به کشور های دوست و کمک کننده به خوانش میگیرند و به اینترتیب سپاس بی پایان خود را ابراز می دارند. جناب وزیر ابراز امیدواری میکنند که این کمکها بتواند کشور را از این حالت بحرانی نجات دهد.
بعد از پایان مراسم جناب وزیر به دفتر خود تشریف میبرند هنوز روی چوکی خود جابجا نشده بودند که تلفن شان زنگ میزند. گوشی را بر میدارند که حضرت رئیس جمهور هستند جناب وزیر صاحب از جای خود میپرند در حالی که گوشی تلفن را روی گوش خود گرفته و ایستاده هستند و دولا و سلا میشوند و به رئیس جمهور عرض ادب میکنند. طوری که انگار رئیس جمهور مقابل شان ایستاده است. بعد از عرض ادب وزیر , رئیس جمهور برای شان فرمان می فرمایند:
از آنجای ما خیلی دوستدار مردم هستیم و وعده داده ایم تا به آنها خدمت کنیم و وصیله آسایش و آرامش آنها را فراهم کنیم این است که تصمیم گرفته ایم نمی از آن کودهای کیمیایی را در بین مردم توزیع کنید. تا مردم از این نمعت استفاده کنند به طول عمر رئیس جمهور و ولی نعمت خود دعا کنند. آن نمی دیگر را تحویل دفتر ریاست جمهوری بدهید تا بعدا خودم برای مصرف شان فرمانی صادر کنم.
وزیر صاحب بعد از پایان گفتگو با حضرت رئیس جمهور به فکر فرو رفت که سهم خود را از این لقمه چرب چطور بردارد. منشی را صدا کرد و فرمودند: زود مقام معاونت را بگویید به دفتر من بیایند . لحظاتی چند معاون صاحب به حضور رسیدند. وزیر صاحب رو به معاون این چنین فرمان دادند:
نیمی از کود ها را به دفتر ریاست جمهوری ارسال کنید.
نیم دیگر دو قسمت کنید یک قسمت را برای وزارت خانه نگهدارید باقی مانده را بین ولایات تقسیم کنید. یاد تان باشد این تقسیم بر اساس نفوس ولایات باشند تا خدای ناخواسته حقی از ملت شریف ضایع نشود که ما در آن دنیا نمی توانیم پاسخ گوی حق شان باشیم.
همان طوری که وزیر صاحب هدایت داده بودند کودها با توجه به نفوس ولایات تقسیم شد و به مرکز هر ولایت جدا گانه روانه گردید. به مجرد اینکه کودها به مراکز ولایات رسید فوراٌ کمیته به شمول والی و ریاست تمامی ادارات دولتی تشکیل گردید تا در مورد تقسیم کودها تسمیم گیری کنند.
بعد از شور و مشورتهای عالمانه و دلسوزانه توافق صورت میگیرد نیم از کود ها را برای خود شان بردارند و نیم دیگر را برای مردم در نظر بگیرند. نیم باقی مانده از کودها را با عدالت تمام بر اساس نفوس هر شهر و شهرستان (ولسوالی) توزیع میشود.
به مجرد اینکه کودها به شهرستان میرسد جناب فرماندار (ولسوال) نیمی از کود را برای خود شان در نظر میگیرند و دستور توزیع نیم دیگر از کود ها را بین علاقه داری ها میدهد. علاقه داران هم بعد از برداشتن نیمی از کودها برای خود شان باقی مانده را بین روستاها تقسیم میکنند.
کودها به روستا میرسند ارباب روستا نیمی از کودها را خود شان برمیدارند بعدا اعضای شورای ده را خبر میکنند. شورای ده تشکیل جلسه میدهد تصمیم میگیرند کودها بر اساس نفوس خانوادها توزیع کنند. برای اهالی ده آگهی داده میشود فردا صبح زود برای دریافت سهمیه کود خود جلو شورای ده جمع شوند.
مردم همه در یک صف دراز ایستاده هستند تا سهم کود کیمیایی خود را دریافت کنند. ارباب ده به نمایندگی از شورای ده خطابه را برای مردم میخواند و در پایان آن اعلام میکنند: ما کودهارا بر اساس نفوس تقصیم میکنیم . بر این اساس برای هریک نفر یک قاشق غذا خوری کود کیمیایی میرسد. مثلا خانواده که ده نفر خانوار دارد ده قاشق غذا خوری برای آن خانواده میرسد و آن خانواده که دو نفر خانوار است دو قاشق کود کیمیایی میرسد.
یک نفر از همه جا و همه چیز بیخبر از بین صف اهالی روستا صدای خود را بلند کرد و پرسید: ببخشید ارباب صاحب این قاشق کود کیمیایی را بیگاه یا شب , پیش از نان یا بعد از نان میل کنیم؟!
پایان
ناصر فیروزی





نویسنده : علی امینی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧